تبلیغات
your welcome - خدا ما را با اربابمان حسین محشور نماید

خدا ما را با اربابمان حسین محشور نماید

یکشنبه 1 دی 1392 05:17 ب.ظنویسنده : raha

 

آن زنده دل همیشه بیدار، حسین
احیاگر عشق و روح و ایثار، حسین

هر سوی كه كاروان دل می آید
بینی كه بود قافله سالار، حسین


اربعینت.. با اربعین امام حسین فقط یه روز فاصله داره و با اربعین حضرت ابالفضل یکیه...امروز اربعین تو بود مادرم..اربعین مادری که وجودش..حضورش ..نگاهش ..آغوشش مرهم دل خسته مون بود..مادری که صبورانه تو این دنیا خواسته های خودشو زیرپا گذاشت تا بچه هاش راحت باشن..مادری که به فکر همه بود اما خودی نبود تا به فکرش می بود..باورم نمیشه مادرم..عروج قشنگت را باورندارم..و باورنخواهم کرد...انقدر قشنگ عروج کردی که جای چون و چرایی برامون نذاشتی...انقدر قشنگ رفتی طوریکه همه به حالت غبطه خوردن و گفتن:کاش ما هم اینطوری بریم...

 

به عاشورای کربلا نرسید               در تاسوعا رفت

                                غم عباس و غم مادر              یا زینب , صبر


بزرگ بود و وسیع ..و با افق های باز نسبت داشت

زمین جای بزرگیش نبود...آسمانی شد


 پست آخرم

قبل از محرم گفتی :"چقدر دلم حسین میخواد.."

مادرم خودخواهیه بگم ک ای کاش حسین رو آرزو نمیکردی!!

اما میگم بااینکه اگه میموندی باید تو این دنیا و ازدست آدماش عذاب میکشیدی...میگم..با بی رحمی میگم کاش میموندی و زجرمیکشیدی و من فقط میتونستم از دیدنت آرامش بگیرم...

خدای مهربونم اگه اینقدرقشنگ نمی بردیش هرروز میگفتم مادرم..پاره تنم
خدای مهربونم اگه اینقدرقشنگ نمی بردیش هرروز میگفتم مادرم..پاره تنم.. 6ماه تحت درمان بود ...و خوب هم شد و عهد جلسه آخرشیمی درمانیش واسه چی بهش زونا دادی ؟ اگرانقدر قشنگ پیش خودت نمیبردیش میگفتم خدایا مگه من روزمادر نگفتم سقف دنیویم که مادرمه رو بهم ببخش..مگه این همه امیدش و صبوریشو ندیدی که تو بدترین موقعیت شکرگذارت بود و لبخند به لب داشت چرا امیدشو ناامید کردی..اگه انقدر قشنگ نمی بردیش میگفتم چرا مامانمو کاملا خوب کردی و بعد تو زمانی که شیمی درمانی سیستم دفاعیشو پایین آورده بود بهش زونا دادی که یه فرد سالمشم نمیتونه تحمل کنه و یک ماه خون به جگرش میکنه ..چه برسه به مادرم که سیستم دفاعیشو شیمی درمانی پایین آورده بود!!میگفتم خدایا چرا ؟چرا شب اول محرم بردیش بیمارستان؟خدایا چرااین شبا انقدرحال ما عجیب بود و امید داشتیم به شفا؟؟چرا سر صدلعن زیارت عاشورا و گریه هایی که تقدیم حضرت فاطمه کردم برای داغ عزیزش وازش خواستم مادرمو شفابده چرا؟چرا دلمو اینقدر آروم کردی؟؟چرا وقتی رفت آی سی یو اینقد قلبمو آروم کردی که نرم دیدنش که مبادا سرما بخوره!!تو که خودت میدیدی من یک ماه بود به خاطرمریضیم طرفش نمیرفتم که مبادا مادرم مریض بشه به این امیدکه بعدازخوب شدنم برم بغلش...چرا؟؟چرا حسرت به دل موندم؟چرا نگاه بی قرار مادرمو دیدم به خودمو توچشاش خوندم حرف دلشو اما بازم دلمو به قلبی که امید داشت به شفا خوش کردم؟؟چرا روزقبل ازتاسوعا ازصبحش رفتم امامزاده صالح و باذکرتوسل حضرت عباس بهش توسل کردمو گفتم"یا کاشف الکرب ..اکشف کربی بحق اخیک الحسین " و بازیارتی که اونجا انجام دادم وازت خواستم انقد دلمو آروم کردی که بازم ترجیح دادم بمونمو دعابخونم تا همون شب شفای مامانمو بگیرم..و نرفتم عیادت مادرم؟؟

چرا نیم ساعت مونده به اتمام ساعت ملاقات با هول و هراس به سمت بیمارستانش حرکت کردم و نشد ببینمش؟؟؟

چرا اینقدرتو راه برگشت مداحی قشنگ حضرت عباس و گوش دادم و ازش خواستم مامانم شفابگیره و من فردا حتما ببینمش و ندیدم؟؟؟

دیدی خدا....میبینی خدا..؟خیلی قشنگ بردیش خیلی قشنگ..همه ی این حرفا رو اگه شبی غیراون شب عزیزمو می بردی تا عمردارم بهت میگفتم...

اما تو همون شب بردیش...شب تاسوعا..شب حضرت عباس بردیش...با لب خندون...با عطرو بوی خوشی که بی نظیر بود..مادرم یک هفته تو بیمارستان بود و حمام نرفته بود..تشنج کرده بود و عرق ریخته بود ...چرا بوی خوش میداد؟؟چرا با لبخند بود.چرا سه شب تشنه لب بود ؟چرا عروجش هم چشمه کوچکی از شهادت امام حسین بود..تشنه لب...

چرا شبی که دسته ی فامیلیمون که هرسال میومد خونه مون برای عموی شهیدم امسال برای مامانم اومد و اشکایی که هرسال برای حضرت عباس ریخته میشد برای مادرم ریخته شد؟؟چرا روزتاسوعا دفن شد وهیچکس نفهمید تاسوعا چطورگذشت..عاشورا چی شد؟؟

چرا با کفن کربلا و زیارت عاشورایی که روش مهر شده بود و حتی خونده شده بود با صدلعن و صد سلامش دفن شد؟؟چرا با تربت اصل کربلا که یکی از بستگان واسه خودش نگه داشته بود دفن شد؟؟

خدایا میبینی ..درمقابل اون همه چرا..این چراها هم هست و این چراها..قشنگترازچراهای قبله..مادرم یک عمر حسین حسین گفت..هیچوقت نوحه های گوشیشو پاک نمیکرد و علاوه برآهنگای هیون که دوسش داشت نوحه های حسینم گوش میداد..یک عمر زحمت کشید برای بچه هاش و برای بچه های معلولی که پرستارشون بود و عاشقانه دوسشون داشت...خدایا مادرم باید میرفت تا همه میفهمیدن کی بود..باید این شب عزیز شب مهرخورده به نام حضرت عباس و امام حسین  میرفت تا حتی خودمنم میفهمیدم کی بود...باید تاقبل از7مش به بعدبیاد تو خوابامون که هم حال خوبشو بهمون نشون بده هم بگه من هستم به حرفای توی ذهنتونم آگاهی دارم چه برسه به حرفایی که به زبان آوردین..تابگه نگاه کنین چه جام خوبه..قبل از7 مم اومدم تو خواباتون ...نگام کنین...حرف نیس واقعیته خدا..سعادت میخواد تو این شبا رفتن چه برسه به شبی که مهرخورده امام حسین و حضرت عباسه عروج کردن.مادرم مریض بود و گفت :"دلم حسین میخواد.." چه قشنگ حسین رو بهش دادی خدا...همینش جای ناشکری واسه بنده ی بی خردت نمیذاره..چه قشنگ به خواسته دلش رسوندیش...امام حسین اومد استقبالش ..شکرت خدا..شکرت که مامان نازنینمو..وجودمو..عشقمو...دلیل زندگیم و نور و سقف خونه مونو بردی..چه قشنگ خاصیت هرروزه خوندن زیارت عاشورای خودش رو نشونمون دادی..یس خوندن هرروزه شو نشون دادی..انقد قشنگ که منم دارم همون راهو میرم..میخوام تاعمر دارم زیارت عاشورا و یس رو قطع نکنم..تا عمردارم خالصانه مهمونای امام حسین رو پذیرایی کنم تا شاید من رو هم قشنگ ببری درست مثل  مادرم.....

خدایا اون دنیا منو از مادرم نگیر...

 


گل من سرت سلامت..تو که خوش باشی غمم نیست

این همیشه آرزومه پس دلیل ماتمم نیست

دیگه ازگریه گذشته به جنون کشیده کارم

تو که خوشبختی عزیزم دیگه غصه ای ندارم*



آخرین هدیه من به شما..مداحی ای که روز رفتن مادرم بعدازاینکه تابیمارستان رفتم و نذاشتن ببینمش ..بعدازبرگشت ازبیمارستان گوش دادم و ازحضرت عباس خواستم مامانمو روزبعد سالم ببینم...و دیدم..مامانم شفاشو به معنای واقعی گرفت...


دانلود


من بدهکار توام ای مادر
   همه جانی که به من بخشیدی
      لحظاتی که برای امن من جنگیدی
          و بدهکار توام عمرت را
             روزهایی که ز من رنجیدی
                 اشک ها دزدیدی، و به من خندیدی

....
من بدهکار توام ای مادر!

 

 

امیدوارم درسایه خدای متعال همیشه سلامت باشین و قدر نعمت بزرگ خونه تون رو ..مادر و پدرتون رو بدونید...حتی شده قشنگ نگاشون کنید که همون هم عبادته و بعدا حسرت نمیخورین...برای همیشه خدا نگهدارتون باشه...در امان خدا


آخرین ویرایش: یکشنبه 1 دی 1392 08:04 ب.ظ

 
پنجشنبه 5 دی 1392 01:11 ق.ظ
رهای عزیزم بهترین ها رو برات ارزو میکنم.....
دوشنبه 2 دی 1392 11:41 ق.ظ
وای!!! خدای من!!...واقعا متاسفم رها جان...میتونم حدس بزنم چه حالی داری ...ما هم همدردت هستیم عزیز امیدوارم آخرین غمی باشه که متحمل میشی ..البته میدونم چقدر دردناکه که بخوای همچنین فرد عزیز و مهربونی رو از دست بدی که همیشه سایه ش بالای سرت بوده..سخته که بخواییم از شما خداحافظی کنیم ولی میبینیم که چاره ای نیست و به هر حال امیدوارم در اینده هر کجا که هستین؛ سلامت باشین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر